زندگانی زنده مانی گشته است

خرید بک لینک
«سرمهی خورشید»من مرغ کور جنگل شب بودمباد غریب محرم رازم بودچون بار شب به روی پرم میریختتنها به خواب مرگ نیازم بودهرگز ز لابلای هزاران برگبر من نمیشکفت گل خورشیدهرگز گلابدان بلور ماهبر من گلاب نور نمیپاشیدمن مرغ کور جنگل شب بودمبرق ستارگان شب از من دوردر چشم من که پردهی ظلمت داشتفانوس دست رهگذران بینورمن مرغ کور جنگل شب بودمدر قلب من همیشه زمستان بودرنگ خزان و سایهی تابستاندر پیش چشم من همه یکسان بودمیسوختم چو هیزم تر در خویشدودم به چشم بیهنرم میرفتچون آتش غروب فرو میمردتنها سرم به زیر پرم می رفتیک شب که باد سم به زمین میکوفتو ز یال او شراره فرو میریختیک شب که از خروش هزاران رعدگویی که سنگپاره فرو میریختاز لابلای تودهی تاریکیدستی درون لانهی من لغزیدوز لرزهای که در تن من افتادبنیاد آشیانهی من لرزیدیک دم فشار گرم سرانگشتشچون شعله بالهای مرا سوزاندتا پنجهاش به روی تنم لغزیدقلب من از تلاش تپیدن ماندغافل که در سپیدهدم این دستخورشید بود و گرمی آتش بودبا سرمهای دو چشم مرا وا کرداین دست را خیال نوازش بودزان پس شبان تیرهی بیمهتابمنقار غم به خاک نمالیدمچون نور آرزو به دلم تابیددر آرزوی صبح ننالیدماین دست گرم دست تو بود ای عشقدست تو بود و آتش جاویدتمن مرغ کور جنگل شب بودمبینا شدم به سرمهی خورشیدت"نادر نادرپور" زندگانی زنده مانی گشته است...

ما را در سایت زندگانی زنده مانی گشته است دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 161 تاريخ: پنجشنبه 11 اسفند 1401 ساعت: 19:04

اِنَّ الحُسَین مِصبٰاحُ الهُدیٰ وَ سَفینَةُ النّجاة(مصباح الهدىٰ)قاصد طبعم سحرگه با سُرور از در رسیدگوییا پیک وصال از جانب دلبر رسیداز در آمد با بسی وجد و نشاط و انبساطکز طفیلاش شام هجر و رنج و محنت سر رسیدمژده بر من داد کای افسرده ی خاموش دل!خیز کز چرخ شرف ، ماه فلک افسر رسیدتا به کی باشی خموش ای عاشق شوریده حال؟!شمع دانش برفروزان ، شاه دانشور رسیدبزمی آرا ، سوم شعبان فرا آمد به نازهمچنان کبک دری با صد خرام از در رسیدجَستم از جا برگرفتم خامه ی عرفان به کفتا مرا این مژده از طبع گهرپرور رسیدنور عرفان سر زد از شرقِ خِرد خورشیدسانهمچنان خورشیدِ عالمتاب کز خاور رسیدزآنکه میلاد شهی باشد که شاهان جهانهر یکی بر درگهش چون چاکر و نوکر رسیدمولد مسعود شاهنشاه احرار جهانمظهر يزدان، حسين آن بَضعه ی حيدر رسيدشد برون از بحر هستی گوهر شهوار عشقكز وجودش قدر و عزت بر دُر و گوهر رسيدسنبل گیسوی او بازار عنبر را شکستنافه خشکید آن زمان کآن طرفه مُشکِ تر رسیدچون علی درياى گوهر بود و زهرايش صدفگوهری اينسان به گنج علم و دين زيور رسيدشد کمان از فرط حسرت ، سَرو مُلک کاشمرمژده ی آن قامت رعنا چو بر کِشمَر رسیدآبروی گل ، سراسر ریخت نزد باغبانتا که خندان در گلستان آن گل احمر رسیدشمس برج دين و دانش ، شمع بزم معرفتگشت "مصباح الهدىٰ" با چهره ی انور رسيدماهِ کیهان حقیقت ، پرتو افکن شد به دهرآری آری نور حق ، از مَطلع داور رسیداز سپهر معدلت ، وز آسمان مُلک دیناز فروغ لایزالی ، پرفروغ اختر رسیدبر نجات مردم از جهل و فساد و انحرافكشتی بحر هدايت ، با بسی لنگر رسيداز ميان بحر آزادى و اقيانوس عدلناخدا يعنی خدا با چهره ی ديگر رسيدباغبان گلشن دين ، آبيار باغ عشقبر نهال شرع احمد ، مُثمِر و مُثمَر رسيدشاهد بزم امامت ، س زندگانی زنده مانی گشته است...

ما را در سایت زندگانی زنده مانی گشته است دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 126 تاريخ: پنجشنبه 11 اسفند 1401 ساعت: 19:04

مولودیهی حضرت اباالفضل العباس (ع)࿐❁❈❁࿐✿✿࿐❁❈❁࿐(مسمط)باد نوروزی، ز طرْف لالهزار آید همیوز گلستان نغمهی نغز هزار آید همیگویی از شهرِ شتا ، پیک بهار آید همیمژدهی دیدار ، از مشکوی یار آید همیطبع من در این چنین وقتی بهکار آید همیتا سرایم وصف روح افزای آن فرخنده یارباغ فردوساست گويی كوه و صحرا و دمنهر طرف روييده اندر گلسِتان سرو و سمنسوسن و سيسنبر و نسرين و ياس و ياسمنعندليبان نغمهخوان در دشت و گلزار و چمنعاشقان را رفته صبر و تاب، از تن همچو منكز فراق دوست نبوَد در وجود من قرارلشكر اسپند و دی، از عرصهی ميدان گريختشهسوار فرودين ، شيرازهاش از هم گسيختشاهد وصل آمد و با عقل ، طرح عشق ريختبادهی پيروزیام ، در ساغر ايام ريختمُشک عزت بر سرم بر نظم اين اشعار بيختگفت : بر گو مِدحت پور ولی نامدارآنكه بوفضل است زيبا كنيهی جانپرورشآنكه اندر فضل ، صد جبريل نبوَد همپرشآنكه در جود و سخا حاتم، گدايی بر درشآنكه در تقوا بُوَد سلمان ، كهينه چاكرشآنكه چون امالبنين ، باشد مهينه مادرشآنكه باشد پور سلطانِ سرير اقتدارچارم شعبان، جهان روشن شد از مولود اومُلک دين ، آباد شد از مقدم مسعود اوشد زمين رشک برين از فضل و بذل و جود اوحمد بی حد گفت حيدر در برِ معبود اوزآنكه تابان كرد بر عالم ، رخ محمود اومكتب اسلام را افزوده بر مجد و وقارشد مَه برج بنیهاشم فروغ چرخ دينكشتی بحر هدايت ، پيشتاز صالحينافسر عالی مقام ارتش شرع مبينرهبر دانشور دين ، پور مير مؤمنينآنكه فضل و علم گيتی بودش اندر آستينميوهی قلب رسول و نور چشم هشت و چارمظهر لطف و صفا و مخزن مهر و وفامخزن مهر و وفا ، فرماندهِ جيش هداجيش ارباب هدا را پيشوای و مقتدامقتدای اوليا و راهدار انبياانبيا را غير خاتم ، رهنما و پيشواپيشوای اتقيا ، عبد سل زندگانی زنده مانی گشته است...

ما را در سایت زندگانی زنده مانی گشته است دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 126 تاريخ: پنجشنبه 11 اسفند 1401 ساعت: 19:04

صفحه بندی